خاطره ای از شهید سید رضا حسینی | بلاگ

خاطره ای از شهید سید رضا حسینی

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب


همرزمان پسرم می‌گویند وقتی نیروی‌های کمکی نیامدند، سیدرضا قبول نکرد که به عقب برگردد و از فرمانده خواست بماند چون نیروها به حضورش نیاز داشتند. 

فرمانده داشت رصدش می‌کرد؛ سید اینقدر پیشروی کرد که در درگیری‌ها و تیراندازی‌های دشمن تیر به قلبش اصابت کرد، افتاد و زمینگیر شد.

فرمانده زد به سرش و گفت یا ابوالفضل سید شد؛ ۱۰ دقیقه گذشت و حرامی‌ها آمدند و پیکر پسرم را با خودشان کشان‌کشان بردند.

راوی مادر شهید

سید رضا

شهید مدافع حرم

@modafeonharem

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 22:22