
خون از سوراخهای روی پیراهنش زده بود بیرون. رفتیم زیر بغلش را بگیریم که زمین نیفتد. نگذاشت کمکش کنیم؛ نمیخواست نیروها ببینند فرماندهشان زخمی شده. (سرداردلها شهید قاسم سلیمانی) @Agamahmoodreza...
ادامه مطلب
... رزمنده مدافع حرم حاج فرهاد دبیریان مسئول بلدیه زینبیه و فرمانده سابق شهر تدمر شب گذشته در زینبیه سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد. هنیئا لڪ یا شهید @ravayate_fath...
ادامه مطلب
u200fباورتون میشه این آدم فرمانده باشه!؟ چقدر این مرد خاکی و بی ادعا و بی آلایش بوده حالا میفهمم چرا یکی از دوستان عراقی گریه میکرد و میگفت ابومهدی به پدریتیمان معروف بود......
ادامه مطلب
بی تماشای تو ، با این هـمہ غمهـا چہ ڪنم ؟ تو نباشی گل من با شبیلدا چه کنم؟ پاسدار مدافـع حــرم شهـید امیر لطفی سالروز شهــادت سالروز شهادت شهید عباسعلی علیزاده سالروز شهادت شهید حمید اسداللهی @j...
ادامه مطلب
همسرشهید اولین باری که حرف از رفتن و مدافع حرم شدن به میان آمد زمانی بود که بعد از 9 ماه اسمش برای اعزام در آمده بود. علیرضا 9 ماه قبل برای رفتن به سوریه ثبتنام کرده بود و کاملاً, داوطلبانه, برای دفاع ...
ادامه مطلب
بسم رب الشهدادر دفترچه خاطراتی که از او باقی مانده در جایی نوشته است دوستانم در حال خواندن زیارت عاشورا هستند و در همان حال اشک می ریزند ولی من هرگز گریه نمی کنم زیرا اشک ریختن قلب انسان را نرم می ...
ادامه مطلب
خیلی زینبی بود و نسبت به عمه ی سادات حساسیت خاصی داشت، همیشه می گفت : تا زمانی که به من احتیاج داشته باشند ، تو سوریه می مونم و از ناموس امام حسین (علیه السلام) پاسداری می کنم. یادم هست که می گفت با...
ادامه مطلب
خادم امام زاده و هیئت بود ولی همیشہ جلوی در می ایستاد معتقد بود دربانی و خاکی بودن برای ائمـه لطف بیشتری دارد، میگفت هرچی کوچکتر باشی امام حسین بیشتر نگاهت می کند. شهیدامیرسیاوشی @zakhmiyan_eshgh...
ادامه مطلب
یه نکته ی زیبا در وصیت نامه اش میگه: من به رفقام گفتم هروقت دلتون گرفت یا دوست داشتید دور همی داشته باشید بیاید سز مزار من پیش من .. نیاز نیست حتما قران بخونید .. بیاید با من حرف بزنید ..من صداتون ...
ادامه مطلب
من میروم ولی رسالت زینبی به دوش شما همسر شهید با اشاره به زمان اعزام شهید مسافر گفت : من به ایشان گفتم : دوری شما برای من سخت است و نمی توانم تحمل کنم. ولی او تاکید داشت که می توانید و من وقتی پرس...
ادامه مطلب
شهید محمد عبداللهی هر جا هرکاری بود، محمد بدون آنکه مسوولیتی داشته باشد و یا اظهار خستگی کند، به دنبال انجام آن میرفت و میگفت: کار نباید روی زمین بماند. خط قرمز محمد ولایت بود و میگفت: آقا نباید ...
ادامه مطلب
بسمـ رب شهدا والصدیقین ببین نگیر!! سر ڪارش بود... باهــم میرفٺیم کہ ٺنها نباشه! اخلاقِ خوبش ، بگوبخندهامون نمیذاشــٺ چیزی از خستگی بفهمیم... سر کارهروقت میخاستم اذیتش کنم فیلم میگرفتم ازش! وقتی جدی...
ادامه مطلب
بیشتر مواقع حتی نماز صبح راهم با جماعت می خواند تو منزل که بود می گفت: پاشین به جماعت بخونیم چرا الکی ثواب رو با تکی خواندن هدر بدیم⁉️ شهید مدافع حرم علی سیفی ایام شهادت ...
ادامه مطلب
وقتی فکرهادی اذیتمان میکرد که در تنهایی وشهرغریب دارد زندگی میکندوبااو تماس میگرفتیم یکجوری باماحرف میزد که دلواپسی هایمان رابرطرف میکرد وخیال مان آسوده میشد. هیچ وقت به این فکر نمی کردم که روزی هادی...
ادامه مطلب
@modafeonharem77...
ادامه مطلب
دلاوری که شبـی اقتدا بہ مولا کرد قسم به عشـق ؛ که در زینبیه غوغا کرد ... تکاور تیپ۶۵ نیروهایویژه هوابرد ارتش نهمین شهید مدافعحرم استان گلستان و هفتمین شهید مدافعحرم ارتش جمهوری اسلامی ایران اواخ...
ادامه مطلب
به روایت مادر شهید از بچگی یک خصوصیت اخلاقیای که داشت، حجب و حیا و غیرت بود. وقتی هنوز مدرسه نمیرفت، او را در کلاس ژیمناستیک ثبتنام کردیم، روز اول که رفت، گفت «دیگر نمی روم،» گفتم«چرا مامان جان؟»ک...
ادامه مطلب
خاطره ای به قلم شهید «معز غلامی» شبی که «ابو امیر» زیر ماشین خوابید! به گزارش مشرق، صفحه اینستاگرامی شهید مدافع حرم حسین معز غلامی با انتشار تصویری از ایشان و شهید مفقودالاثر علی آقا عبداللهی به نقل...
ادامه مطلب
دوری از آقا مهدی برای من و بچه ها خیلی سخت بود اما نمی گفتم که چرا نمی آیی؟ فقط به او می گفتم: چه خبر؟ او هم در پاسخ می گفت: اگر خبری شد به شما خبر می دهم و من می دانستم که قصد برگشت ندارد؟ یک بار که...
ادامه مطلب
رابطہ ایشان با من و بچہ ها بسیار عالی بود و از این حیث در فامیل زبانزد بودند . در این ۱۵ سالی ڪہ ڪنار شهید زندگی ڪردم هیچوقت احساس سختی نڪردم ؛البتہ دشواری هایی بود اما همیشہ با یڪ نگاه مهربان با یڪ ...
ادامه مطلب