وسایل شخصی ... شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی

متن مرتبط با «محمدرضا» در سایت وسایل شخصی ... شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی نوشته شده است

پاسدار مدافـع حــرم شهید محمدرضا فخیمی سالروز شهـادت

  • نیلوبلاگ

    اینجانب بنده گناهکار خداوند از شما امت شهید پرور تقاضا دارم که مطیع محض ولایت امامخامنهای نه در حرف بلڪہ در عمـل باشید؛ اینگونه نباشید ڪہ به خاطر حرفِ عدهای منحرف ، حرف ولی بر روی زمین بماند یا اگ...

    ادامه مطلب
  • محمدرضا هم برای اعتقاداتش رفت

  • نیلوبلاگ

    مدتی بود که اصرار داشت یک موتور مدل بالاتر بخرد و 5/3 میلیون پول لازم داشت، هر چه اصرار کرد من ندادم. اما روزی که زنگ زد تا برای پاسپورتش 2 میلیون واریز کنم از او سؤال کردم برای چه کاری می خواهی سر...

    ادامه مطلب
  • محمدرضا با تمام وجود برای شهدا کار می کرد...

  • نیلوبلاگ

    بسم ربّ الشهداء اسفند ماه سال نود و دو باهم در دوکوهه خادم الشهداء بودیم. محمدرضا مسئول پشتیبانی دوکوهه بود و به همین علت مدام در رفت و آمد بود او طبق برنامه از اذان صبح تا حدوداً ساعت ده شب در حال ...

    ادامه مطلب
  • خاطره اى شهید محمدرضا سنجرانى به روایت یکى از همرزمان

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الشهداء و الصدیقین تدمر اولین ملاقات بود. یکی از شهرهای استراتژیک سوریه که چندین بار دست به دست شده بود و بالاخره در دستان مقاومت قرار گرفت. چه رفقاتی شد از بُعد زمانی کوتاهو اما از بُعد روحی و دلی عمیق. هر موقع فرصت میشد با هم خلوتی داشتیم. آقا رضا رو خیلیها میشناسن و میدونن که یکی از خصوصیات اخلاقیش این بود، اینطور نبود زود با کسی رفیق بشه سفره دل باز کنه. اما نمیدونم چرا یهو بین منو رضا این رفاقت و صمیمیت ایجاد شد. بهطوری که دردودلاشو به من میگفت و از گذشتهها و تجربهها. مثلاً میگفت با نیرو و افراد مختلف باید اینطور رفتار کرد یا چه معنا داره انسان خودشو اذیت کنه چون با طرف مقابل تعارف داره خب حرفتو بهش بزن اما مودبانه! خب چند روزی گذشت هر کدوممون مشغول کاری شدیم. تا اینکه یهو خبر د...

    ادامه مطلب
  • روایت خواهر شهید محمدرضا دهقان

  • نیلوبلاگ

    u200d بسم رب الشهداء با هم رفته بودیم کربلا، یک بار دیدم توی رواق روبروی ضریح خوابش برده و من هم برای بقیه جریان خوابیدنش را تعریف کردم. تا اینکه یک روز که مشغول دعا خواندن بودم، آمد کنارم و گفت چقدر دعا می خوانی؟!! برو بنشین با آقا حال کن ،با آقا حرف بزن. میگفت:خیلی خیلی لذت بخش است که خوابت ببرد ، چشم باز کنی و ببینی شش گوشه ارباب جلوی چشمانت است." بعد از اینکه خبر شهادتش آمد و رفتیم معراج شهدا به او گفتم به خدا اگر می دانستم خوابت در حرم می خواهد این طور بشود و تورا به اینجاها ببرد من هم می آمدم کنارت می خوابیدم . شهیدمحمدرضا دهقان امیری @khadem_shohda خــــ...

    ادامه مطلب
  • صفحه چت شهید محمدرضا دهقان امیری

  • نیلوبلاگ

    پارسال محرم شهید دهقان تو سوریه بودن چه زود داره یکسال میشه از آسمونی شدنت...

    ادامه مطلب