
می گفت : ما نظامی هـستیم ؛ و برای کارهای دشوار آموزش دیدیم و از پشت میز نشینی امتناع میکرد پاسدار مدافع حــرم شهـید اکبر ملکشاهـی سالروز شهــادت jamondegan...
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم قربة الی الله به تاریخ پیام نگاه کن محمود,. به متن پیامت نگاه کن محمود. هان، این منم، اونکه دلت هواش رو کرده بود. حالا بیا و ببینم. حالا بیا و بخونم، حالا بیا و ببارم، حالا بیا...
ادامه مطلب
گفتگوی مشرق با حاج ناصر ظهیری از همرزمان شهید حاج شاهرخ دایی پور؛ در سوریه هم سفرهداری میکرد اهل سفره داری بود. گاهی که پشتیبانی لازم به رزمنده ها نمی رسید، به شهرهای اطراف می رفت و با هزینه شخصی، برای نیروها غذا و خوراکی تهیه می کرد.سوری ها هم وضع بدی داشتند و همیشه هوای آن ها را هم داشت. گروه جهاد و مقاومت مشرق -هنوز 40 روز از شهادت حاج شاهرخ دایی ...
ادامه مطلب
در 1361/4/23 مصادف با 21 رمضان المبارک در کرج و در خانواده ی مکتبی متولد شد. با اهتمام پدر و با توجه به اینکه دایی گرامیشان از روحانیت برجسته منطقه مغان بودند از همان کودکی با مکتب و مرام اهل بیت و تلاوت قرآن آشنا شدند. از سال 1372 فعالیت های خود را در پایگاه بسیج حضرت سیدالشهدا(ع)و مسجد جامع حضرت ابوالفضل(ع)شهرک وحدت آغاز نمود و در طول سالیان متمادی با عم...
ادامه مطلب
لبخند حاجی رو زیاد دیدم ولی گریه نه، تنها جایی که اشکش را دیدم وقتی بود؛ که شهید رضایی رو دید. کانال شهید فاتح @Shahidfateh...
ادامه مطلب
شهید مدافع حرم هادی ذوالفقاری همیشه روی لبش لبخند بود،نه از این بابت که هیچ مشکلی نداشت. اما هادی مصداق همان حدیثی بود که میفرمایند:مومن شادی هایش در چهره است و حزن و اندوهش در درونش میباشد. همه ی رفقای ما اورا به همین خصلت میشناختند. اولین چیزی که از هادی در ذهن دوستان نقش بسته بود،چهره ای بود که با لبخند آراسته شده بود. از طرفی هم بذله گو و اهل شوخی و ...
ادامه مطلب
چه کسی باور میکرد ندیدنت، رنگ سال به خود بگیرد و من که هفت روز هفته ساعت ها می ایستادم کنار پنجره تا دقیقه ای عبورت را تماشا کنم، آیا تاب خواهم آورد دوری چند ساله از تو را؟ @mostafa_sadezadeh ...
ادامه مطلب
حرف های پدرشهید مدافع حرم حسین هریری پسرم همیشه، به نام خود افتخار میکرد. در یکی از روزهای نوجوانیاش، گفت «من همیشه در بین دوستانم، به اسم خود میبالم، ولی کاش قبل از اسمم، عنوان غلام را هم میگذاشتید.» من هم در جوابش گفتم تو خودت باید تلاش کنی که بتوانی لیاقت پیدا کنی و غلامِ امام حسین شوی. حا...
ادامه مطلب
چند سالی بود که با محمدحسن هم سرویس بودم و چون مسافت محل سکونت ما تا محل کار تقریبا زیاد بود فرصت مناسبی بود که همدیگر رو خوب بشناسیم... طی این مدت از اخلاقش لذت میبردم. با اینکه مجرد بود و مسیر سرویس ما هم از مناطق بالا شهر تهران میگذشت،بارها توجه کردم که خیلی تلاش میکرد مسائل شرعی رو تو نگاه به ...
ادامه مطلب
مادر بزرگوار شهیدنعمائی : آقامهدی خییییلی زیاد دوستِ شهید داشت... اگر خودش هم شهید نمیشد ، رفقای شهیدش ، حتماً شفاعت اش رو میکردند. شهیدمهدےنعمائے @jamondegan ...
ادامه مطلب