خرید بک لینک


همرزمان پسرم میگویند وقتی نیرویهای کمکی نیامدند، سیدرضا قبول نکرد که به عقب برگردد و از فرمانده خواست بماند چون نیروها به حضورش نیاز داشتند.

فرمانده داشت رصدش میکرد؛ سید اینقدر پیشروی کرد که در درگیریها و تیراندازیهای دشمن تیر به قلبش اصابت کرد، افتاد و زمینگیر شد.

فرمانده زد به سرش و گفت یا ابوالفضل سید 1 شد؛ ۱۰ دقیقه گذشت و حرامیها آمدند و پیکر پسرم را با خودشان کشانکشان بردند.

راوی مادر شهید

سید رضا 1

شهید مدافع حرم

@modafeonharem

برچسب: نویسنده: حمید جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 22:22

صفحه بندی