حسرت شهادت....

خرید بک لینک


یک دوست داشت که به واسطه شهید خلیلی با او آشنا شده بود. همین بنده خدا تعریف میکرد:

با محمدرضا در گلزار شهدا بهشت زهرا(س) قرار داشتیم وقتی رسید، حدود دو ساعت سر مزار رسول حرف زدیم.

بعد سر خاک بقیه شهدا رفتیم و هر شهیدی را که میشناخت سر خاکش میایستاد و حدود یک ربع راجع به شهید صحبت میکرد، جوری حرف میزد و خاطره تعریف میکرد که انگار سال ها با آن شهید رفیق بوده است.

گرمای طاقت فرسایی بود اما چنان غرق مطالب و حرف بودیم که گرما را حس نمی کردیم.

سپس برگشتیم بر سر مزار شهید رسول خلیلی و صحبتهایمان را ادامه دادیم. موقع خداحافظی گفت: روضه بزار گوش کنیم و این جمله شهید خلیلی را یادآوری میکرد که:

«ای که بر تربت من میگذری، روضه بخوان / نام زینب(س) شنوم زیر لحد گریه کنم»

گفتم: بابا لازم نیست اما اصرار کرد و خلاصه یک روضه گوش کردیم.

وقتی تمام شد با آهی سوزناک سکوت را شکست، حسرت داشت،حسرت شهادت....

بوی عطر پیراهنش را هیچ وقت فراموش نمیکنم. خداحافظی کردیم و این آخرین خداحافظی من و محمدرضا بود.

دوست شهید

دلتنگی

روضه بخوان

@ra_sooll

وسایل شخصی ... شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی...

ما را در سایت وسایل شخصی ... شهید مدافع حرم سید مصطفی موسوی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 283 تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 3:49

صفحه بندی