به مناسبت روزمادر - تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 2:28
خاطره ای از شهید رضا دامرودی شب تولد حضرت زهرا سلام الله تو راه برگشت به خونه بودیم . یه پیرزن تنها جلوی در خونش نشسته بود... از کنارش رد شدیم چند قدمی که گذشتیم رضا ایستاد و برگشت به اون پیرزن نگاه کرد گفت خانوم میای بریم به اون حاج خانم روز مادر رو تبریک بگیم؟ نگاه خسته و تنهای اون پیرزن داشت اشک
گفتگو با خواهر شهید علی جمشیدی۱ - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:51
شهید علی جمشیدی متولد چه سالی و در کجا به دنیا آمدن ؟ علی آقا متولد 15 آبان 1369در شهرستان نور استان مازندران متولد شدن. تحصیلات ایشان و مشغول چه کار و فعالیتی بودن؟ علی آقا دوران متوسطه در رشته نقشه کشی ساختمان تحصیل کردن. فوق دیپلم معماری و لیسانس مدیریت فرهنگی دارند. ایشون بسیجی بودن. و در تمام
گفتگو با خواهر شهید علی جمشیدی۲ - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:51
در چه سالی و تاریخی به سوریه اعزام شدن؟ در 14 فروردین 1395 تاریخ شهادت ایشان؟ 17 اردیبهشت 1395 شام مبعث پیامبر و شب جمعه پیکر ایشان برگشت ؟ خیر ایشون جاوید الاثر هستند... ایشون عاشق گمنامی بودن و دوست داشتن مثل حضرت زهرا گمنام باشن... در این مدت که در سوریه بودن تماس داشتن با خانواده؟ بله چندین مرت
سید حکیم جلوتر از زمان و مکان عمل کرد - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:51
سید حکیم جلوتر از زمان و مکان عمل کرد/ آنانی که با جبهه و جهاد بیگانهاند، فاطمیون را نمی فهمند سید ابوطالب حسینی پسرعمو و داماد ارشد خانواده سید حکیم میگوید: سید حکیم و سایر شهدا فراتر از زمان و مکان خود زندگی، فکر و حتی عمل کردند و خیلی جلوتر از بقیه بودند. اما خیلی ها به این موضوع پی نمی
سید حکیم جلوتر از زمان و مکان عمل کرد ۲ - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:51
حضور در جبهههای جهاد افغانستان * تسنیم: از چه زمانی وارد جبهه مقاومت و دفاع از اسلام شد؟ ایشان کارهای متعددی را تجربه کرد تا این که جنگ طالبان در افغانستان اتفاق افتاد که در سپاه حضرت محمد(ص) ثبت نام کرد و به همراهی برخی از دوستانش که سن آنها 17 الی 18 سال بود، در کوتاه ترین زمان ممکن برجستگی
تولد دختر شهید بیضایی - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:51
کوثر جان تولدت مبارک
همه اومده بودن اما تو نبودی - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 16:51
بابای عزیزتر از جانم هر صبح با یادت چشم میگشاییم وقتی... خورشید همچون دستان نوازشگرت صورتم را بوسه باران میکند... و من.... به خیال گرمای نفس هایت چشم میگشایم! حالا که نیستی... چیزی جز خیال بودنت ، التیام بخش لحظه های تنهاییم نیست ! تو نیستی ، ولی! یادت همیشه با من است! تو نیستی،ولی! خیالت گرمابخش
گفتگوی تفصیلی تسنیم با مادر شهید سیدحکیم - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
پرونده ویژه حکیم فاطمیونــ۲/ گفتگوی تفصیلی تسنیم با مادر شهید سیدحکیم: سیدحکیم میگفت ما غیرت داریم، اینجا راحت بخوابیم تا در سوریه سرمان را نبُرند؟ مادر سید حکیم میگوید: درباره رفتنش به سوریه خیلی بحث کردیم. از مادر دو شهید به ما فیلمی نشان داد و گفت: «اینها مگر مادر نیستند؟ اینها برای
من حضورش را با تمام وجودم احساس میکنم - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
جدای اینکه آیه قرآن میفرماید شهدا زندهاند ولی من حضورش را با تمام وجودم احساس میکنم. آنقدر عشق و علاقهای بین من و محمدرضا بود که اگر محمدرضا به هر شکلی به غیر از شهادت از این دنیا میرفت به خانواده گفته بودم که من را هم باید همراه محمدرضا دفن کنید و کسی بودم که شاید به مراسم هفتم محمدرضا هم نم
شهید اخترمحمد شرفی - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
شهید اخترمحمد شرفی دفعه اولی بودکه به سوریه اعزام میشدیم زمانی که آموزشی تمام شد ورفتیم ورسیدیم پادگان امام حسین (دمشق) اخترمحمد گفت: من بدون اجازه اومدم باید به مادرم زنگ بزنم تا نگرانم نشود... فردای اون روز رفتیم حرم بی بی زینب(س) برای زیارت محمد اختر از زینبیه سوغاتی خرید برای مادرش؛ گفتیم: الان
دست نوشته شهید مختاربند در قرآن اهدایی به آقای مؤذنی... - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
خاطره آقای مؤذنی پسر دایی شهید مختاربند سال 92 بود و چند ماهی از ازدواجم میگذشت که برای زیارت و دیدار فامیل به قم رفتیم. یک شب هم مهمان حاج حمید بودیم. شب بعد از صرف شام تلویزیون داشت مراسم دیدار فرماندهان سپاه با رهبر را نشان میداد. زمانی که حضرت آقا وارد مراسم شدند، حاج حمید هم به احترام رهبر ا
نحوه شهادت سید اسماعیل حسینی محمدمهدی هاشمی نژاد - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
21اسفند94بودکه اولین عملیات برای آزادسازی تدمر آغازشد. سیداسماعیل چندروزی بودکه به عنوان جانشین فرمانده گردان وارد گردان ماشده بود. چون گردان ما خطش کن بود بایدهمیشه آمادگی میگرفتیم و... درتمام این مدت سیداسماعیل تحربیاتش رو به ما انتقال میداد. روز قبل از آغاز عملیات سیداسماعیل اومد دم مقر ما واز
کیک تولدت رو ماهابجات فوت کردیم - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
باباجونم.. کیک تولدت رو ماهابجات فوت کردیم ولی دلمون آرزوی لبخند تورو داشت دعاکن برامون تا دل کوچیکمون تا اومدن امام زمانمون طاقت دوریت رو داشته باشه شهید جمال رضی @molazemanharam69
خاطرات دوستان شهید صدرزاده - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 17:02
خاطرات شهید مصطفی صدرزاده خاطرات دوستان شهید آشنایی من و مصطفی در سال 1382 هنگامی که وارد شهرک سپاه شدیم، از کانتینر جلوی مسجد شروع شد. مصطفی بچه ی بامحبتی بود و زبان شیرینی داشت، جوری که وقتی با کسی آشنا میشد ناخودآگاه مهرش می افتاد توی دل طرف. من وقتی وارد کانتینر شدم، قبلش توی مسجد کهنز بودم. ب
تقدیم به سپاه فاطمیون و ابوزهرا - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:48
شعری از طرف گروه فرهنگی سرداران بی مرز تقدیم به سپاه فاطمیون و ابوزهرا ؛ معلم از دل گلبرگ ها تا آفتاب نیمه روز از پرستوهای پرزده در سرزمین نیمه سوز از ابوزهرا ، معلم گر بگویم بهتر است از فراق عشق جانان گر نگویم بهتراست فاطمیون ای سپاه پرزشور زینبی ای سر و پا عشق وای وادی این دلدادگی ای اسیران قف
حیف میشد اگر حجت شهید نمیشد.. - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:48
حجت لقبی بود که در جبهه مقاومت اسلامی به شهید محمدرضا خاوری داده بودند مردی که خودش را سرباز امام زمان میدانست و به خاطر ارادت قلبیاش به حضرت حجت(عج) در جمع همرزمانش به حجت شهرت یافته بود... ورد کلام محمدرضا این جملات بود که: میدانم آقا من را قبول نمیکنند و لایق شهادت نیستم ولی هرگز از رحمت خدا
من موندم با حسرت و آرزوی یک لحظه بیشتر دیدنش - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:48
همسر شهید علی ناصری : علی آقا متولد ۱۳۵۷در بلخاب افغانستان، زادگاه سردار سیدحکیم، بودند از اعضای سپاه محمد(ص) بودند و چند سالی در افغانستان با گروه طالبان جنگیدند. به محض آمدن نام سوریه رنگشان عوض میشد و سراپا گوش میشدند همیشه مشتاق رفتن به سوریه بودند اما من مخالفت میکردم تا اینکه سال ۱۳۹۴ موفق ب
وصف شهید از زبان همسرش - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:48
با شوق میگویم برایش:"همسرم بود با دستهای خالیاش نان آورم بود تا آسمان پرواز میکردم کنارش تا اوج خاکی بودنش بال و پرم بود مثل خودت یک جفت چشم منتظر داشت در هر نگاهش ترس رفتن در سرم بود." با شوق میگویم برایش: "همسرم بود محبوب من مجنون زینب(س)، سرورم بود در سجدههایش از خدا پرواز میخواست در جانم
بالب تشنه وگرسنه به شهادت میرسن - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:48
تو عملیات بصر الحریرسخت ترین عملیات توسوریه تو شهر درعا یکی از دوستاش میگفت آقا مصطفی از ناحیه ی دست زخمی شد اما پشت بیسیم در خواست آب میکرد که تو همون لحظه یکی از بهترین دوست هاش که همه جا با آقا مصطفی بود یه بطری آب برای مصطفی میبره که دوستش به مصطفی نمیرسه و هر دوشون شهید میشن مثل جدشون حضرت ا
(بخشی از وصیتنامه شهید روح الله قربانی) - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 23:48
مادرم ازت متشکرم وقتی تحملم کردی، وقتی با اسم ارباب شیرم دادی،وقتی دعا کردی شهید شوم ان شاالله همیشه مهمون بی بی باشی،ان شاالله با شهادتم شفاعتت کنم. (بخشی از وصیتنامه شهید قربانی) @molazemanharam6